کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب
ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجرد است که در انزوای
باغچه پوسیده است
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در بارش یک ابر ناشناس
خمیازه می کشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتند
و از میان پنجره های
پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست...!
"فروغ فرخزاد"
کلیککک کن دوستممم